– ترامپ به مفهوم واقعی کلمه ترکیبی از آنچه در گذشته از او شناخت داشتند، بوده و می باشد. یک تاجر متقلب که بلد است چگونه به کمک وکلای کمی زیرک و کاردان خود حتی سر دولت برای پرداخت نکردن مالیات کلاه بگذارد و یک شومن واقعی، همچنان که در شو تلوزیونی اش بوده: You are fired! تو اخراجی (تو بدرد نمی خوری!)

– ترامپ تاکنون نشان داده چطور می تواند به خوبی با سیاستمدار غربی و شرقی، خام همچون (بن سلمان) و پخته مثل آنگلامرکل و… رفتار کند و از تک تک آنها به نام خود و برای ملت آمریکا امتیاز بگیرد.

– ترامپ خوب می داند اعراب خلیج فارس جایگاهی با کمترین احترام معنوی در معادلات بین المللی ندارند و احترام آنها به صرف ثروت خدادادی آنها است و همانطوری که نئوکان ها و خود ترامپ گفته بود دلیلی ندارد یک مشت عرب بیابانگرد این ثروت عظیم را مالک و صاحب باشند و هر زمان تصمیم بگیرند در اقتصاد جهانی اختلال ایجاد کنند. (تحریم نفتی غرب در دهه هفتاد)

– جداً باید بپذیریم ترامپ هر چند نژاد آلمانی بوده و دولت محلی وقت آلمان از پذیرفتن هویت آلمانی پدر آلمانی اش و اعطاء پاسپورت آلمانی خودداری کرد، که ای بسا یکی از دلایل برخورد غیرمحترمانه با مرکل همین موضوع می تواند باشد. هرچند موضوع مربوط به سالیان پیش است، اما او خود را بیش از هرکسی آمریکایی می داند. آمریکایی تر از ریگان، جورج بوش و نیکسون به همین دلیل برای اثبات آمریکایی بودن خود با نگاه تحقیرآمیز به اروپا منهای بریتانیا، و همینطور به اعراب منطقه خلیج فارس بعلت نداشتن هویت تاریخی قابل اعتناء، با نگاه سرد و کم تفاوت به زردها و چون عاشق قدرت است به روسیه پوتین می نگرد.

– در بین نیکسون، ریگان و جورج بوش عاقل مرد آنها نیکسون بود که به همین روندی که اشاره شد با کشورهای مختلف برای امتیازگیری برخورد می کرد. ضمن اینکه توجه و رابطه خاصی چه از نظر حمایت مالی شاه از او و چه از نظر تاریخ ایران و معتدل بودن و واقع گرایانه بودن سیاست های شاه بعنوان رفیق شرقی داشت.

– یکی از دلایل ایجاد یا بهتر بگوییم اختراع جنگ در بعضی مناطق نه در همه مناطق نیاز اقتصاد آمریکا به منابع مالی مفت و مجانی، خرید تسلیحات نظامی و اجراء پروژه های غیر قابل توجیه است که بهترین منطقه برای این اهداف خلیج فارس است.

در آمریکا ساختارهای قدرتمند پشت پرده هستند که اهداف و سیاست های کلی آمریکا را تعیین می نمایند. (لطفاً فیلم سینمایی زندگی نیکسون و جورج بوش را ببینید.)

پس از پایان جنگ ویتنام اقتصاد آمریکا عملاً از هم پاشید. کاهش ارزش دلار، بیکاری فراوان، بدهی های سرسام آور همه و همه دولت نیکسون را واداشت که به کمک شاه ایران و برای جبران این وضعیت سیاست افزایش قیمت نفت را در پی بگیرد که منجر به فروش اسلحه به کشورهای صاحب ثروت بادآورده در حوزه خلیج فارس، ایجاد پروژه های عظیم فاقد توجیه اقتصادی و… گردید که شاه ایران نیز از این فرصت استفاده نمود و ایران تبدیل به یک قدرت منطقه ای شد.

هرچند بعد از زمانیکه شاه اصرار داشت ایران شایستگی پذیرش مسئولیت های بزرگتر (قدرت فرامنطقه) را دارد و در این رابطه اقدام به احداث یکی از بزرگترین پایگاه های دریایی و هوایی دنیا در بندر چابهار نمود، غربی ها دچار وحشت از اهداف پنهان درون فکری شاه گردیدند و آن کردند که شد.

همین “قدرت پشت پرده” هنگامیکه متوجه شد شاه پایش را از حوزه نفوذش فراتر می گذارد و روسای جمهور و نخست وزیران کشورها را در صف انتظار می گذارد نسخه او را پیچیدند.

واقعیت این است که ایران مهم ترین و منحصربفردترین موقعیت ژئوپولتیک دنیا را دارد، خلیج فارس و  دریای مازندران که دو کانون مهم استراتژیک تولید انرژی دنیا است و آمریکا این حقیقت را به خوبی درک کرده و    می داند. بنابراین “قدرت پشت پرده” این اهمیت را به خوبی تشخیص داده و می داند و تحت هیچ شرایطی این موقعیت را از دست نخواهد داد.

آمریکاییان خوب متوجه شده اند که دلیل سر به زیری چینی ها شخصیت متواضع آنها نیست بلکه آنها دارای اهداف بلند مدت هستند و قصد دارند که طی ۲۰-۱۵ سال آینده خود را به نقطه ای از توان اقتصادی برسانند که غرب ناچار شود آنها را بعنوان یک ابرقدرت اقتصادی (فعلاً) بشناسد. بدین معنی که برای چین حد و اندازه معینی را تعریف کرده اند. اما روسیه پوتین که زمانی اتحاد جماهیر شوروی نام داشت و تنها ابرقدرت در مقابل غرب بود پس از سخنرانی باراک اوباما که روسیه را یک قدرت منطقه ای نامید که البته نوعی توهین تلقی     می شد تصمیم گرفت کارت های خود را روی میز بگذارد. حضور روسیه و سپس خالی کردن پشت ایران حسب توافق با آمریکا و اسرائیل و فشار بر ایران برای خروج از سوریه، بازی قیمت نفت و اوپک که این بازخورد را در کنار رفیق آمریکایی عربستان و… قرار داد و دوباره بازی را به نفع خود تمام کرد.

پوتین خوب می داند که چگونه با کارت هایش بازی کند اما پوتین بازی نگاه به شرق که یک هدف کوتاه مدت است را در ازاء فنلاندیزه کردن اکراین که ناتو را در غرب مرزهای خود می بیند، تغییر خواهد داد.

پوتین نیک می داند غرب هیچگاه حوزه خلیج فارس و رهبری ایران را با موقعیت دیگری معامله نخواهد کرد. غربی که ایران در پوشش خود داشته باشد دسترسی به دریای مازندران و کنترل کشورهای آسیای میانه، که نگاه و تمایل آنها بشدت غربی است و سران آنها بازی پوتین را خوب می دانند که آنان را همواره بعنوان “نوچه” خود می پندارد، را نیز در دست خواهد داشت.

بنابراین چنین می توان نتیجه گیری کرد که این یک سناریو از پیش طراحی و تصمیم گیری شده توسط “قدرت پشت پرده” است و متغیرهای محدودی وجود دارد که “زمان” وقوع آنها نیز محدود و نزدیک است و مجری آن آقای شومن است.

از شومن نترسید از “قدرت پشت پرده” بترسید، که چه تصمیمی گرفته است. تا زمانیکه منافع و اهداف مشترکی با “قدرت پشت پرده” تعریف و توافق نشده باشد، دیواری آهنین رو در رو خواهد بود و هر روز ممکن است از نزدیک لمسش کنیم.

استراتژی آتی آمریکا ایجاد دیواری مطمئن از همسایه ها و همراهان خودی جهت جلوگیری و ممانعت از استفاده منابع انرژی آسیای میانه و خلیج فارس برای چین و کنترل جغرافیایی روسیه است.

توضیح: رجوع کنید به خاطرات علم؛ پادشاه افغانستان به شاه پیام داد که نه خانه ای، نه خودرویی، نه درآمدی دارد. شاه به علم می گوید سفرای کویت و عربستان را صدا کند و بگوید انجام دهند. علم پیشنهاد می کند که خانه و خودرو را اعراب بدهند ولی “مستمری” را اعلیحضرت بدهد.

تغییرات کابینه کشورهای حوزه خلیج فارس با اذن و تائید شاه صورت می گرفت.