گرفتار شده ام و نمی دانم چه طور خودم را از شر این همه مشکل نجات بدهم. قصه زندگی ام از این قرار است که در دوران دانشجویی با دختر خانمی آشنا شدم و احساس می کردم با تمام وجودم دوستش دارم.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی پایان تیتر، من پس از مدتی به پدر و مادرم اعلام کردم هرچه سریع تر به خواستگاری دختر مورد علاقه ام بروند. اما خانواده ام با انجام تحقیقاتی متوجه شدند میترا قبلا یک ازدواج نافرجام را تجربه کرده است و گویا خانواده خوبی ندارد.

والدینم مخالفت شدید خود را با این ازدواج اعلام کردند و با توجه به این که نگرانم بودند آستین هایشان را بالا زدند و تصمیم گرفتند مرا داماد کنند. مرد جوان در دایره اجتماعی کلانتر افزود: پس از مشورت هایی که در جمع خانواده انجام شد همراه پدر و مادرم به خواستگاری دختر یکی از اقوام رفتم و او را به عقد خودم درآوردم. سال ها به سرعت سپری شد و من از همسرم و زندگی ام واقعا راضی بودم چون همه چیز بر وفق مراد پیش می رفت. اما افسوس که قدر خوشبختی ام را ندانستم و با ندانم کاری مشکلات بزرگی برای خودم درست کردم.

راستش را بخواهید یک روز به طور اتفاقی با میترا روبه رو شدم. ما چند دقیقه ای با همدیگر صحبت کردیم و او در حالی که به چشمانم خیره شده بود و لبخند تلخی بر چهره داشت گفت یک ازدواج نافرجام دیگر را نیز تجربه کرده است.

نمی دانم چرا با شنیدن این حرف غم سنگینی روی سینه ام نشست و احساس مسئولیت احمقانه ای به من دست داد. میترا آن روز شماره تلفنم را گرفت و چون دلم برایش می سوخت به او گفتم اگر مشکلی داشتید در خدمت شما هستم.

مرد جوان آهی کشید و افزود: دیدار با میترا واقعا فکرم را مشغول کرده بود و نمی توانستم او را از ذهنم پاک کنم. تا این که همان روز بعدازظهر پیام عاشقانه از طریق تلفن همراهم دریافت کردم. من که حدس می زدم این پیامک را میترا ارسال کرده باشد به شماره تلفن مورد نظر زنگ زدم. حدسم درست بود و خودش جوابم را داد. متاسفانه من با سوءاستفاده از اعتماد همسر نازنینم ارتباط تلفنی خودم را با این زن ادامه دادم و پس از مدتی نیز پلیس ما را به اتهام رابطه نامشروع دستگیر کرد.

با این وضعیت همسرم که انتظار چنین خیانتی نداشت طلاقش را گرفت و خانواده ام نیز مرا طرد کردند. به ناچار با میترا ازدواج کردم و زندگی نکبت باری را آغاز کردم. الان ۲ سال از این ماجرا می گذرد و همسر سابقم ازدواج کرده است. اما من مانده ام با این زن معتاد که به تازگی فهمیده ام پول هایم را برای پسری جوان خرج می کند و… دارم دیوانه می شوم و این بلایی است که خودم به سر خودم آورده ام.

انتهای پیام/